میراث نورانی

میراث نورانی
اسفند ۲۰, ۱۴۰۳
437 بازدید

به مناسبت سالگرد ارتحال عالم ربانی حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

لینک تماشای مستند «میراث نورانی» در ارتباط با سالگرد ارتحال عالم ربانی حضرت آیت الله ضیاء آبادی (رضوان الله تعالی علیه):

https://telewebion.com/program/0x11c7e575

(پخش شده از شبکه مستند سیما در تاریخ 1403/12/20)

 

در زیر گزیده ای از مقالات ایشان ارائه می شود:

 

بالاترین وصیّت خدا به انسان
پیروی کامل از امام معصوم

حضرت آیت الله ضیاءآبادی

 

لزوم حکومت در میان جوامع بشری
هر گروه و جمعیّتی برای حفظ نظم زندگی اجتماعی‌شان بدون هیچ تردیدی نیاز به امیر و فرمانروایی دارند که مدیر، مدبّر و ناظم باشد. البتّه صحیح است که حقّ حاکمیّت در عالم، مختصّ خداست، ولی همان خدای حاکم، حکم کرده که باید در میان بشر، فرمانروا و امیری باشد و مردم هم مطیع فرمان او باشند؛ همانگونه که امام صادقمی‌فرمایند:
لا یَسْتَغْنِی اَهْلُ کُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلاثَهٍْْ یُفْزَعُ اِلَیْهِ فِی اَمْرِ دُنیاهُمْ و آخِرَتِهِمْ فَاِنْ عَدِمُوا ذلِکَ کانُوا هَمَجاً؛
اهل هر شهر و قومی از سه کس نمی‌توانند بی‌نیاز باشند تا برای تنظیم امور دنیا و آخرتشان به آنان رجوع نمایند که در صورت فقدان این سه کس، جمعیّتی پراکنده و بی سروسامان و خالی از کمال انسانی خواهند بود.
فَقیهٌ عالِمُ وَرِعٌ وَ اَمیرُ خَیِّرٌ مُطاعٌ وَ طَبیبٌ بَصیرٌ ثِقَهٌْْ؛
عالم دین‌شناس پرهیزکار و فرمانروایِ نیکوکارِ مطاع و طبیبِ آگاه موثّق.
باید مرجع علمی ـ دینی در میانشان باشد تا برای حلّ مشکلات علمی و دینی به او رجوع نمایند و باید طبیبِ بصیرِ موثّقی باشد تا بهداشت جسمی مردم تأمین شود و دیگر فرمانروای خیرخواهی که مردم مطیعش باشند تا جلوی هرج و مرج و اختلال اجتماعی گرفته شود.


تفاوت حکومت در جامعه‌ی دینی و غیر دینی
حکومت در جامعه‌ی دینی و غیر دینی متفاوت است. جامعه‌ی دینی یعنی آن جامعه‌ای که دین را اساس اصلی در زندگی خود می‌داند و تمام مقصدش اجرای احکام خدا در میان جامعه است و بر این عقیده است که آن حاکم و امیری که در میانشان حکومت می‌کند باید هم عارف به تمام حقایق دین از اصول و فروعش باشد و هم معصوم از خطا در تمام شئون زندگی، و لذا جامعه‌ی دینی شروط علم و عصمت را برای امیر لازم می‌داند؛ امّا جامعه‌ی غیر دینی علم و احاطه به همه‌ی قوانین و عصمت از خطا را لازم نمی‌داند بلکه همین قدر که حاکم، مدیر و مدبّر و ناظم باشد و تأمین حوائج زندگی مادّی مردم را بنماید کافی است.


فلسفه‌ی علم و عصمت برای امامان و پیغمبران
ما که در جامعه‌ی دینی هستیم می‌گوییم به حکم عقل واقع‌بین، خداوند حکیم که دین جامع و کاملی را برای ارشاد و هدایت عالم انسان مقرّر کرده است باید امیری را برای اجرای این دین معرّفی کند که هم عالم به تمام حقایق این دین باشد و هم از هر خطا و اشتباهی معصوم باشد؛ لازم بودن علم به این جهت است که باید به تمام کلیّات و جزئیّات آن دینی که می‌خواهد آن را اجرا کند عالم باشد و علمِ محیط به تمام حقایق وحی و قرآن را داشته باشد؛ چرا که قرآن در واقع قانون اساسی اسلام و منبع اصلی احکام دینی ماست؛ ولی قرآن مُجمَل است و قهراً نیاز به بیان دارد، آن هم بیان عالم به تمام حقایق این کتاب الهی و آن غیر از امام معصوم کسی نمی‌تواند باشد و لذا فهم قرآن با عترت کامل می‌گردد و لزوم عصمت به این دلیل است که کار پیامبر و امام، هدایت بشر و سوق دادن عالم انسان به عالَم قُرب رُبوبی و تأمین حیات جاودانه برای آدمیان است و لذا متصدّی این کار باید کسی باشد که از هرگونه خطا و اشتباه فکری و علمی مصون باشد، چرا که تا بشر اطمینان صددرصد به راه‌دانی و مصونیّت آنها از اشتباه و انحراف پیدا نکند نمی‌تواند تا حدّ بذل مال و جان تسلیم آنها شود و زمام تمام امور دین و دنیا و آخرتش را به دست آنها بسپارد.


احراز صفت عصمت
این نکته که انسان چگونه عصمت پیامبران را احراز کند و از کجا بفهمد که معصوم کیست و چه کسی صلاحیّت داشتن مقام نبوّت و امامت را دارد، به معرّفی و تعیین خدا موکول شده است.
…اللهُ أعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ…؛ انعام/124
…خدا داناتر است به این که رسالتش را در کجا قرار دهد…
و لذا ما معتقدیم،امامان معصوم از جانب خدا معیّن و منصوب شده‌اند و به وسیله‌ی پیامبراکرمبه امّت اسلام معرّفی گردیده‌اند و نکته‌ی شایان توجّه این است که قرآن کریم مکرّراً روی این حقیقت تأکید دارد که منصب خلافهْْ اللّهی و عهده‌دار شدن امرِ هدایتِ عالمِ انسان، منصبی است که باید منحصراً از جانب خدا جعل گردد و جز او احدی حقّ دخالت در اعطای آن را ندارد. همانگونه که در این آیه آمده است:
وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُْْ سُبْحانَ اللهِ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ قصص/67
خدای تو[ای رسول]هر چه را بخواهد می‌آفریند و[هر که را بخواهد]بر می‌گزیند؛ آنان [آدمیان] حقّ برگزیدن ندارند و خدا منزّه و متعال از آن چیزی است که آنها شریک خدا می‌پندارند.
موقعیّت منصب خلافهْْ اللّهی آن چنان دارای اهمّیّت است که وقتی خداوند حکیم می‌خواهد موضوع آفرینش انسان را با فرشتگان در میان بگذارد، اوّل سخن از خلیفه به میان می‌آورد و پیش از عنوان انسانیّت، عنوان خلافت را مورد توجّه قرار داده و آن را هم مربوط به جعل خود معرّفی می‌کند و می‌فرماید:
وَ إذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِْْ إنِّی جاعِلٌ فِی اْلاَرْضِ خَلِیفَهًْْ…؛بقره/30
خدای تو به فرشتگان گفت: من می‌خواهم در زمین جانشینی را تعیین کنم…
امامت امیرالمؤمنین علیاز سوی خداوند
در جریان روز غدیر، انتصاب امام امیرالمؤمنین علیبه امامت و خلافت به خود رسول اکرمتفویض نشده و خدای تعالی به آن حضرت نفرموده خودت علیرا به خلافت خودت تعیین کن، بلکه فرموده است:
یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…؛مائده/67
ای رسول! آنچه را که از جانب خدایت به تو نازل شده است[به اطّلاع مردم]برسان…
یعنی تو یک رسول و پیام‌رسان از جانب خدا هستی؛ باید آنچه خدا به تو گفته به مردم بگویی و حق نداری از پیش خود خلیفه تعیین کنی.
… وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ…؛مائده/67
اگر این کار را نکنی اصلاً رسالت خود را به انجام نرسانده‌ای…
یعنی مسأله‌ی ولایت علیروح رسالت محمّدیاست که بر پیکر دین دمیده می‌شود و آن را زنده می‌کند و به آن ابدیّت می‌دهد؛آنگونه که بچّه در رحم مادر تا چهار ماهگی تمام اعضاء و جوارح به او داده شده است امّا روح ندارد و همچون نبات و گیاهی بی‌جان است؛ روح که در آن دمیده شد در آن موقع بچّه‌ی انسان شده است و به حیات انسانی خویش ادامه می‌دهد. دین مقدّس اسلام هم تا روز غدیرخم تمام عقاید و احکامش از توحید و نبوّت و معاد، نماز و روزه و حجّ و خمس و زکات و…تنظیم شده بود و موقّتاً با اتّصال به روح ولایت محمّدی ادامه‌ی حیات می‌داد و قهراً به محض رحلت پیامبراکرممبدّل به پیکری بی‌روح می‌شد و کأنْ لَم یَکُن می‌گردید؛ امّا روز غدیر با نفخ الهی، روح ولایت علوی که تداوم‌بخش به روح ولایت نبوی بود بر پیکر اسلام دمیده شد و تا ابدیّت، حیات آن را تضمین نمود و خدا فرمود:
… الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإسْلامَ دِیناً…؛مائده/3
…امروز[که روح ولایت بر پیکر رسالت دمیده شد] دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم…
حاصل آن که: تمام عناوین مربوط به خلافت و امامت جعل الهی دارد و مستقیماً مربوط به ذات اقدس حق است و احدی از آدمیان حتّی پیامبران در نصب و تعیین خلیفه دخالتی ندارند.


قرآن ثقل اکبر و ائمّه‌ی معصومینثقل اصغر
طبق فرموده‌ی پیامبراکرمقرآن ثقل اکبر و ائمّه‌ی معصومینثقل اصغر هستند. ثقل یعنی چیز سنگین و گرانقدر و نفیس و بدیهی است که چیزی گرانقدرتر از قرآن و اهل بیت پیامبرکه هادی انسان به حیات ابدی می‌باشند در عالم اسلام وجود ندارد و این که قرآن ثقل اکبر است شاید از آن نظر باشد که دلیل بر امامت و حجیّت امامان از اهل بیت رسولقرآن می‌باشد، زیرا قرآن است که اطاعت اولی الامر را در ردیف اطاعت خدا و رسول واجب کرده و فرموده است:
یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أطِیعُوا اللهَ وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ…؛نساء/59
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را و رسول را و صاحبان امر[امامان معصوم]از میان خودتان را…
قرآن است که می‌فرماید:
إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوهَْْ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوهَْْ وَ هُمْ راکِعُونَ؛مائده/55
همانا ولیّ و سرپرست شما خدا و رسول است و کسانی که ایمان آورده و اقامه‌ی نماز نموده و در حال رکوع، ایتاء زکات نموده‌اند.


چرا اسامی اماماندر قرآن نیامده است؟
گاهی این سؤال پیش می‌آید که با این اهمّیّتی که مقام ولایت و امامت امیرالمؤمنین و ائمّه‌ی اطهاردر دین ما دارد، به طوری که معتقدیم روح دین، ولایت و امامت است و اگر نباشد دین پایه و اساس و حقیقت ندارد،پس چرا صریحاً در قرآن کریم اسامی امامانذکر نشده است؟
در جواب این سؤال می‌توان دو جهت ذکر کرد: یکی این که سبک و روش قرآن این است که در اصول عقاید و فروع دین و احکام به صورت کلّی بحث می‌کند، یعنی به شرح تفاصیل و جزئیّات مطلب نمی‌پردازد و تفصیل جزئیّات را به بیان رسول اکرمموکول می‌کند و جهت دیگر این است که اگر اسم امیرالمؤمنینو سایر امامانصریحاً در قرآن ذکر می‌شد، فسادی عظیم در امّت اسلامی به‌وجود می‌آمد و سرانجام منجر به هدم اساس اسلام می‌شد؛ زیرا همان گونه که می‌دانیم عده‌ای از متظاهران به اسلام، ایمان به حقّانیّت اسلام و پیامبر و قرآن نداشتند و تنها به طمع این بودند که پس از رحلت پیامبر به خلافت و حکومت برسند. اگر در چنین شرایطی جانشینان پیامبر به نام علیو فرزندان معصوم آن حضرت در قرآن صریحاً معیّن می‌شدند آتش خشم در وجود آن منافقان مشتعل می‌شد و با بغض تمام به فکر اخلال نظام می‌افتادند و دست به تشکیل یک حزب ضدّ اسلامی می‌زدند و قهراً در نتیجه‌ی این عمل، جنگ مهیب داخلی در امّت اسلامی به‌وجود می‌آمد و نهال نورس اسلام را در همان روزهای اوّل عمرش می‌خشکانید.


پویایی دین در گرو امامت و ولایت
آری! حکومت از نظر شیعه به منزله‌ی روح و جان در پیکر دین است که اگر نباشد دین می‌میرد و بی‌اثر و بی‌روح می‌شود. به همان میزانی که نبوّت در پیدایش دین لازم است و اگر نباشد دین معنا و مفهوم و تحقّقی ندارد، به همان میزان و بی کم و کاست، ولایت و امامت در بقای دین لازم است.وجود نبیّ در تأسیس دین لازم است و اگر نباشد دین تحقّق نمی‌پذیرد. وجود ولی هم در بقای دین لازم است و اگر نباشد دین دوام و بقایی نخواهد داشت.
به هر حال آنچه در دین اصالت دارد، موضوع ولایت علی و آل علی‌است و خداوند آن دینی را می‌پذیرد که از طریق اهل بیت رسولبه دست آمده باشد. در غیر این طریق آنچه از معارف و احکام به دست آمده باشد در نزد خدا اصلاً دین به حساب نمی‌آید. البتّه هیچگاه نباید از این حقیقت غافل شویم که پیروی از اهل بیتوقتی صادق خواهد بود که در مقام عمل ظهور و بروز داشته باشد وگرنه صرف ادّعای تمسّک به ولایت، تأثیری در نجات انسان نخواهد داشت.
تمسّک به ولایت اهل بیتوقتی تحقّق می‌یابد که انسان ابتدا از معارف و تعلیمات آن اولیای خدا آگاه گردد و سپس با رعایت اعتدال و دور از هرگونه افراط و تفریط دانسته‌های خود را در مقام عمل ظاهر سازد. آن وقت است که می‌تواند بگوید:
اَلحَمْدُلله الَّذِی جَعَلَنا مِنَ الْمُتِمَسِّکینَ بِوِلایَهِْْ اَمیرِالمُؤمِنین وَ الاَئِمَّهِْْ الْمعصُومینَ؛

 

روحش شاد

بازدیدها: 7

برچسب‌ها: